غزلیات کمال خجندی
قدمت آن با الف با سرو سیمین
قدمت آن با الف با سرو سیمین بگویم راست هم آنی و هم این خط سبزت زرخ دل بردن آموخت که طوطی گیرد از آئینه…
عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست دیده ها از بامها در جست و جوی…
عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود اما آبت فتح قریب سر حقایق گشود قطره به دریا رسید ابر برفت از میان قطره به…
عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن
عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن سر مونی بکس این راز نخواهم گفتن وصف آن روی کز آسیب نظرهاست نهان پیش رندان نظر باز نخواهم…
صد جان ز لبت بوام گیرم
صد جان ز لبت بوام گیرم تا پیش تو دم بدم بمیرم چندانکه بخویش میکنم فکر جز فکر تو نیست در ضمیرم ای دوست که…
شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن بدین قلم زبان باید بریدن چو آن لب در خیال آرد دو چشمم چو آب از نازکی گیرد چکیدن…
سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست سربست آن که سزاوار تاج عزت نیست به جد و جهد یر کجا شود وصلت که قرب…
سر زلف تو دزد دل های ماست
سر زلف تو دزد دل های ماست گر آویزی او را از گردن رواست به بالای لب نقطة خال تو خطا نیست آن نکته مشک…
زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف خط تو حجت حسن و لب تو آیت لطف غم تو قاصد جان شد خط و لبت نگذاشت زهی…
ز من مپرس که از عاشقان زار کی
ز من مپرس که از عاشقان زار کی ازو بپرس که معشوق و غمگسار کی دلا به زلف پریشان بار بار بگوی که بیقرار توام…





