غزلیات کمال خجندی
سر بر در توأم بنگر سربلندیم
سر بر در توأم بنگر سربلندیم ای من سگ تو عفو کن این خود پسندیم گر هندوی دو چشم تو برکش ز غمزه تیغ من…
زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در ندیده از مژه سیل بار ما تر تر نگفته نام لب ناز کت به جز جان…
ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی بیا معاینه بنگر که چونم از غم…
روی تو قبله مناجات است
روی تو قبله مناجات است دیدنت احسن العبادات است آگه از راز آن دهان و میان عالم السر والخفیات است مخلصان را وصال تست خیال…
رخت گلبرگ خودرو مینماید
رخت گلبرگ خودرو مینماید در او از ناز کی رو مینماید ز خوبیها که در تست از هزاران دهانت یک سر مو مینماید خیال عارضت…
دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه…
دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست گر نوازد ور گدازد جان ما…
دلا نحفه جان به جانان رسان
دلا نحفه جان به جانان رسان نیاز گدا پیش سلطان رسان زمین بوس موران سر زیر پای به خاک جناب سلیمان رسان شنیدم که چشمش…
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش شراب لعل می نوش من از جام…
دل سختت به سندان سخت بارست
دل سختت به سندان سخت بارست دهانت را میان بس راز دارست به آن خاک قدم جان همنشین است به آن چاه ذقن دل یار…





