غزلیات کمال خجندی
در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست در بهشت عدن جائی خوشتر از کوی تو نیست بامدادان از پشیمانی بماند در خمار هر که…
در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما سرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا تا چرا پیراهن اول آن تن نازک…
خوشا در کوی دلبر آرمیدن
خوشا در کوی دلبر آرمیدن گل از گلزار وصل بار چیدن نگار خویش را در بر گرفتن شراب وصل از لعلش چشیدن مرا باشد دلارامی…
خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد بیت احزان من از روی تو گلشن باشد سرو هر چند سرافراز بود در بستان پیش بالای بلند…
چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی درید پیرهن نیکوئی به بد نامی دلم بشام سر زلف نست و میترسم که باز بشکنی…
چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را که ازو بهم برآری همه وقت حلقه ها را به دوصد ادب برآن در چو خطاست…
چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد طاق ابرویت شکست گوشه محراب داد گر جفا اینست کز زلف تو بر من میرود عاقبت پیش…
چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم چگونه پاک سازم باز راه خود نمی دانم اگر ند گریز افتد مرا از جور چشم…
تو چشم آنکه حق بینی نداری
تو چشم آنکه حق بینی نداری وگر نه هرچه بینی حق شماری مکن بب غریق ای زاهد خشک کزین دریا تو چون خس در کناری…
ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟ اصول علم لدنی به بی اصولی چیست؟ کلام خواندی و منطق کز آن شوی مقبول ازین دو…





