لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش

لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش خوشتر ز دیدنست مرا لب گزیدنش لرزان دلمهز بیم جدانیست همچو برگ ر بنگر ز شاخ لرزه به وقت…

Continue Reading...

گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی

گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی قصه کوته تر بمیرهای ناتوان گفتی و رفت گوئیم هر دم سگ کو گویمت با…

Continue Reading...

گر یار مرا با من مسکین نظری نیست

گر یار مرا با من مسکین نظری نیست ما را گله از بخت خود است از دگری نیست اندیشه ز سر نیست که شد در…

Continue Reading...

گر عشق تو داغ جان گذار است

گر عشق تو داغ جان گذار است صد شکر که داغ دلنواز است گر درد تو بار صحبت ماست غم نیز ز محرمان راز است…

Continue Reading...

گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است

گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است بنده را گر…

Continue Reading...

گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود

گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود ور زآنکه برقع افکنی صبر از دل شیدا رود تا هست بر لوح بقا از جان…

Continue Reading...

کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ

کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ که جسم دور ز جان از جهان ندارد حظ حظر چو کوثر است به خلد آب خضر…

Continue Reading...

قراری کرده ام با خود که چون در پیش بار افتم

قراری کرده ام با خود که چون در پیش بار افتم به خاک پای او بی خود بغلطم بی قرار افتم مرا گویند چون بینی…

Continue Reading...

عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید

عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید بوی بار آشنا از آشنائی بشنوید از لب لیلی و مجنون نکته دارید گوش از زبان گل و…

Continue Reading...

عشق آئین پارسایان نیست

عشق آئین پارسایان نیست سلطنت رسم بینوایان نیست می به صوفی مده که آن صافی در خور حال هی صفایان نیست مگر آن دل که…

Continue Reading...