غزلیات کمال خجندی
چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم مگر دیدار بنمودی ز روی مرحمت بارم اگر صاحبدلی بودی که بر من مرحمت کردی بگوش…
چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد مستم بوی گوشه محراب برآورد بنمود سر زلف تورو از طرف بام از غیرت آن ماه فلک…
جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد گرچه مشکل مینماید لیک آسان بگذرد چشم یعقوب از نسیم پیرهن روشن شود وز سر یوسف…
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم اگر گفتم ستم چندین روا نیست حدیث ناروا گفتم چه گفتم به…
تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد جان علوی آرزوی عالم بالا نکرد در فراق او گذشت آب از سرم این سرگذشت تا شنید آن…
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن…
بی تو مرا زندگی بکار نیاید
بی تو مرا زندگی بکار نیاید نعمت بی دوست خوشگوار نیابد تاتو نیانی چو آرزو به کنارم هیچ مرادیم در کنار نیابد تا ندهی زلف…
به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر دگر ز نرگس بسیار خواب میچربد دگر بر آب معلق نسنجمه آن غبغب چو روشن است…
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است وین کار خرابی همه از حب شراب است جانم به عذاب است ز مخموری دوشین ساقی قدحی…
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی لطف بسیار نمودی و کرم فرمودی تا به صاحب نظری از همه باشم افزون سرمه چشم من…





