غزلیات کمال خجندی
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد جان به یک سر نکند با سر…
دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری کردی پری به شیشه همین است ساحری پیوسته در برابر چشمم نشسته ای آری مرا به چشم…
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت حاجی ز…
درین ره هرچه جویی آن بیابی
درین ره هرچه جویی آن بیابی بجو نقدی که ناگاهان بیابی بکوی او دلی گم کن که آنجا یکی دل گم کنی صد جان بیابی…
در صف دلها غم تو صدرنشین است
در صف دلها غم تو صدرنشین است مرتبه ناله از تو برتر ازین است بر تو نه تنها منم فشانده دل و دین داعیه این…
دارم من از جهان غم باری همین و بس
دارم من از جهان غم باری همین و بس در سر خیال روی نگاری همین و بس ما از بنان موی میان شکر دهان بوسی…
خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی باری برم خیالی چون نیستم وصالی ای باد کی گذارت ز آن سو مجال باشد بیماری…
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به…
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده گشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوز هزار…
چندین چه بلا و درد است این آه
چندین چه بلا و درد است این آه از عشق تو بر دل من ای ماه از مجمر سینه می بر آرم هر لحظه هزار…





