غزلیات کمال خجندی
با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز
با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز محنت زده را به بلا جنگ مینداز در دست صبا سلسله زلف میفکن شوریده دلان را به…
ای نبات قد سبزت شکرستان همه
ای نبات قد سبزت شکرستان همه قد شمشادوشت سرو خرامان همه رونق کفر بیفزاید از آن روی که برد فر خال سیهت رونق بازار همه…
ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ باشد اینها حرکات خنک و بادسری که در آن…
ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو
ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو برده سوی تو دلم موی کشان کاکل تو سنبل غالیه سایست چو صبا شانه زده شده بر…
ای به زلف از شیروان عبارتر
ای به زلف از شیروان عبارتر طره از تو تو ازو طرار تر ابرونی داری و چشم و غمزه ای هر یکی از دیگری خونخوار…
آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او…
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد با وعده دل غمزده شاد ندارد کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز آن گونه…
آن ترک مست بین که چها می کند دگر
آن ترک مست بین که چها می کند دگر هرگز وفا نکرد و جفا می کند دگر چشمش که کافریست چه کافر که عین کفر…
اگر در کشتنم تأخیر کردی
اگر در کشتنم تأخیر کردی نبود از مرحمت تقصیر کردی رها کردی چو من دیوانه ای گرفتی زلف را زنجیر کردی را از دل خونها…
از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید کز لطف او رمیده روانم به تن رسید جانم فدای باد که از یک نسیم او صد…





