دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش شراب لعل می نوش من از جام…

Continue Reading...

دل سختت به سندان سخت بارست

دل سختت به سندان سخت بارست دهانت را میان بس راز دارست به آن خاک قدم جان همنشین است به آن چاه ذقن دل یار…

Continue Reading...

دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم

دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم سینه از داغ جدانی خسته و انگار هم آخر آمد روز وصل و روزگار عیش…

Continue Reading...

دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار

دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار ساقی بیا که کار تو داری شراب آر از چشمه سار چاه جوانی به نشنه ای آبی…

Continue Reading...

در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است

در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است آری این گریه و سوز من و شمع از جایی است همچو شمع همه تن آنش…

Continue Reading...

خیال روی او در دیده نور است

خیال روی او در دیده نور است مخوانش دل که از دلبر صبور است به آن رخ میکند دعوی خویشی به تابان و لیکن خویش…

Continue Reading...

خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت

خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت موسی انوار تجلی همه از روی تو یافت مرده را زنده از آن کرد مسیحا به دمی…

Continue Reading...

حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد

حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد از آن عارض به جز خملی در این دفتر نمی‌گنجد نگویند آن دهان و لب ز وصفت…

Continue Reading...

چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی

چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی ترحمی به غریبان بینوا نکنی به دشمنان مخالف بسر بری باری به دوستان وفادار جز جفا نکنی…

Continue Reading...

چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد

چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد زلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد محمود را چه جرم که شد پای بند عشق آن…

Continue Reading...