غزلیات کمال خجندی
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف خالِ مشکینت مَلیح و عارِضِ زیبا لطیف گر دو رخ پوشی و گرنه هر دو زیبا…
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی تو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی آن لب نه زلال است که خمریست بهشتی آن…
آنرا که بر زبان صفت روی او رود
آنرا که بر زبان صفت روی او رود در هر سخن ز خود رود اما نکر رود تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت…
آن رخ از مه خجسته فال تراست
آن رخ از مه خجسته فال تراست لب ز کوثر بی زلال تر است زان سر زلف چون پر طاوس مرغ جانم شکسته بال نر…
البش جان عاشق هوس میکند
البش جان عاشق هوس میکند شکر آرزوی مگس می کند دعا گوی و سپری ز دشنام تو از حلوای قندی که بس میکند رود دل…
از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
از من ای اهل نظر علم نظر آموزید نازک است آن رخ ازو چشم و نظر بر دوزید پیش آن روی مدارید روا ظلمت شمع…
از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت دل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت گر خامه براند گذری پهلو نامش…
وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام از ننگ زهد رست…
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست پیش بالابش حدیث سرو می گوئیم پست نیست هست گفتند آن دهان را هر چه می…
هر گل که ز خاک من بروید
هر گل که ز خاک من بروید عاشق شود آنکه آن ببوید در دامن دوست خواهد آویخت خاری که ز تربتم بروید معشوق شهید عشق…





