غزلیات کمال خجندی
پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید
پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید شد ناظر فرشته و این خلق و خو ندید رویت ندید عاشق و به غایبانه گفت بیچاره…
بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما دردمندیم و خبر می دهد از…
به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی دلم ز رشک بسوزی مرا کباب دهی سؤال بوس چه سود از توام که معلوم است مرا…
به چین زلف تو کان رشک صورت چین است
به چین زلف تو کان رشک صورت چین است از وقت شیر مزیدن لب نو شیرین است دمی ز دیده پرخون نمی شوی بیرون بدان…
برهگذار قد بار دیدم از ناگاه
برهگذار قد بار دیدم از ناگاه کدام قد الفی بود در میانه راه کدام الف که ز لطفش الف ندارد هیچ به طبع راست ازین…
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن نشان پای نو آزرده نظر کردن نهادهایم همه سوی آستان تو روی بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن…
باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد این نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد داوری جانها نها آن ابروان…
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است شور او در سرو سوز غم او در جان است گر برآید به کله ماه فلک آن اینست…
با تو از دل نشانه یافتهام
با تو از دل نشانه یافتهام خبر از دزد خانه یافتهام هرچه گم شد مرا گمان بر تست جویمت چون بهانه یافتهام تا شدم گم…
ای منت جانفشان دیرینه
ای منت جانفشان دیرینه داغ عشقت نشان دیرینه بفراموشیت نیامده نیز بادی از عاشقان دیرینه بینو بودم هلاک خویش گمان کردی گمان دیرینه گو غمم…





