ترا شوخ اندک وفا گفته ایم

ترا شوخ اندک وفا گفته ایم هنوز اندک است این که ما گفته ایم دل ما ز غم سوختی چند جای به تو این سخن…

Continue Reading...

تا دست به زلف یار بردیم

تا دست به زلف یار بردیم صبر از دل بی قرار بردیم سیم و زر و جان و سر بر آن در هر چار به…

Continue Reading...

پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال

پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال هر آنچه در رخ تست ای مه خجسته جمال نگار سرو قد گلعذار پسته دهن بت…

Continue Reading...

بی تو مرا خواب و خیال وصال

بی تو مرا خواب و خیال وصال آن همه خوابست به چشم و خیال جانسوی بالای نو بیدله نرفت مرغ به بالا نرود جز به…

Continue Reading...

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل به شرط آنکه ستانند خون‌بها ز قتیل متاع من سر و جان است و نیست لایق…

Continue Reading...

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده را به گوشه محراب ها دعا کرده خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان که باز کرد:…

Continue Reading...

بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است

بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است بر زنخدان چو به خال را بهروزی است کرد روشن همه آفاق تجلی رخت عادت طلعت خورشید…

Continue Reading...

بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت

بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت من زنده تر از آنم گر رغبت است تند آمدی که داند با کیست این عنایت بازت پنهان…

Continue Reading...

بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد

بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد بی گنه می کشد و باز ز ما می رنجد گفتم آن غمزه چها می کند…

Continue Reading...

با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری

با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری دارم هوس لطف تو وای ار نپذیری با من نظری کن ز سر لطف و بزرگی هر چند…

Continue Reading...