غزلیات کمال خجندی
گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم ور دیده روشن طلبی در نظر آرم رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری سوگند به باری…
گر بری دست به آئینه و در خود نگری
گر بری دست به آئینه و در خود نگری ببری دست ز عشاق به صاحب نظری ننگری دود درونها که به بالا ز تو رفت…
کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
کسی که پرتو انوار لامکانی یافت فراغت از همه آشوب این جهانی یافت به ذرهای نخرد های و هوی سلطانان دلی که بر در حق…
قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد غمش میاد کز اینسان دلی بدست آرد زمینه به جرعه بده آب و نخم عشرت کار که…
عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم شب مست و سحر گاهان چون چشم تو مخموریم کس بوی ریا نشنید از خرفة ما رندان چون…
عجب آن دلبر جادو کجا رفت
عجب آن دلبر جادو کجا رفت ازین سو دل ربود آن سو کجا رفت امید از ما سگان کو چو آهو نیابد کس، پی اش…
عاشق بی درد را بر در او بار نیست
عاشق بی درد را بر در او بار نیست محرم این بار گاه جز دل افگار نیست هست من خسته را پیش تو مردن هوس…
شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی کونه کنم حدیث بخوبی نباتی گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم کاندر میان هر…
شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را دیدهها پاک بروبید به مژگان ره را تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژه…
سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشد
سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشد پیش قد و بالای او از سرکشی پا میکشد گر دوستان را میکشد خاطر به باغ و بوستان…





