غزلیات کمال خجندی
امشب آن به به وثاق که فرو می آید
امشب آن به به وثاق که فرو می آید اگر به مهمان من آید چه نکو می آید بنهم عود دل سوخته بر آتش شوق…
افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم…
از در خویش مرا بر در غیری بری
از در خویش مرا بر در غیری بری باز گونی بدر غیر چرا میگذری از تو هم پیش تو هم بر در تو داد مرا…
اب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت
اب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت به خنده نمکین شور در جهان انداخت گرفت روی زمین را به غمزهای آنگاه کمند زلف سوی…
یار بگزید بی وفایی را
یار بگزید بی وفایی را رفت و ببرید آشنایی را همه غمها جدا جدا بکشم جز غم و غصه جدایی را شنی لله مرا ز…
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
همه کس را نظری از تو تمنا باشد این نوع همه از دیده بینا باشد دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا چیزها گفت…
هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده دل ز انتظار خون شده تا دیگر آمده از دست و ساعد تو مرا نیغ آبدار…
هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم همچو من عقد گشانی نبود در عالم گر گره…
نوش کن خواجه علیرغم صُراحیشکنان
نوش کن خواجه علیرغم صُراحیشکنان بادهای تلخ به یاد لب شیریندهنان بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد ره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان…
نخل مدنی ثمر برآورد
نخل مدنی ثمر برآورد پهلوی رطب شکر برآورد حسن دگر به بصره آورد تخلش رطب دگر برآورد در دجله برفت پیر بغداد دریا عوضش گهر…





