غزلیات کمال خجندی
گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود
گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی چون…
گر به من یار شوی ور نشوی
گر به من یار شوی ور نشوی تو همان باری و دیگر نشوی من به دیده نظری هم نکنم گر تو در دیده مصور نشوی…
کی چاره درد من بیچاره ندانست
کی چاره درد من بیچاره ندانست دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند چون بود…
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض ز شمع باری پروانه کی برد مقراض بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان…
غبار خاک در او چو در خیال آرید
غبار خاک در او چو در خیال آرید به نور چشم خود آن نونیا میازارید گلی که در چمن آرد نسیم پیرهنش چو باد دامن…
عشق در طینت دلها نمک است
عشق در طینت دلها نمک است شور عاشق رسما تا سمک است پر پر از عشق به بال ملکی که اولی اجنحه وصف ملک است…
عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند…
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام…
شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون که از دل بروما نیارده شبیخون گر آن مه پذیرد ز من ناله و آه از اینان متاعش فرستم…
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان پیش من آدمی نشین آتش جان من نشان بینو مرا ز تشنگی آمده بود جان…





