مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد

مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد باتفاق طبیبی به از حبیب نباشد امید هست که بار از درم چو بخت در آبد اگر چنانچه…

Continue Reading...

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد نهایت ستم ای بیوفا همین باشد بدانچه شکر نکردم وصال روی ترا گر انتقام نمانی جزا همین باشد…

Continue Reading...

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت غمگین بهمه رویی در آرزوی رویت تو سروی و ما چون آب آورده به پایت سر…

Continue Reading...

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود در دولت غم تو همین پایه پس بود در سر هوای تست مرا بهترین هوس باقی هر…

Continue Reading...

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم زآن لب به کام ما شکری نی و شاکریم غایب نه ز چشم جهان بین ما چو نور…

Continue Reading...

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود سلطان توئی کسی به تظلم کجا رود سوی تو چون سلام فرستم که باد را پیرامن…

Continue Reading...

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس گفتمش نام لبت گفت این حدیث از جان بپرس گفتمش باری نشانی زان دهان با من بگوی…

Continue Reading...

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست عهد بستی که دگر از تو نه بردارم…

Continue Reading...

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده چون اشک همه جانب کوی تو دیده بگشای به ابروی سیه چشم که بینی از بارب ما…

Continue Reading...

گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم

گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم سر چه باشد هرچه دارم در نظر آرم به چشم گفته بردار از…

Continue Reading...