غزلیات کمال خجندی
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز…
با من درد کش سبو بدهید
با من درد کش سبو بدهید متنی بر سرم از و بنهید بار ساقیست ابها العشاق توبه گر بشکنید بی گنهید به عشق اگر دهند…
ایها العطشان فی الوادی الهوا
ایها العطشان فی الوادی الهوا جوی جویبان جانب دریا بیا آب را پیش لب هر تشنه ای مالت الاکواب قل قل قولنا از سقاهم ربهم…
ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید شد ز شست و شوی اشکم جام ها در بر سفید از غم نادیدنت وز…
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام آئینه دار حاجب رویت به تمام شد روشنم که منزل سرو است جویبار کز چشم من نمی رود…
ای درد درون جان چه باشی
ای درد درون جان چه باشی ای سوز درون نهان چه باشی ای خون دل از زمین چه جویی ای ناله بر آسمان چه باشی…
ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده شد در همه خلق از نمکت شور زیاده ابروت کمان بر من بیچاره کشیده چشمانت کمین بر دل…
آنکه دل در هوس روز وصال است او را
آنکه دل در هوس روز وصال است او را خواب شب در سر اگر هست خیال است او را دل ز چشمش چه شد ار…
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود وآن غمگسار بین که چه دلشاد میرود به روی سرو قامت گلبوی لالهرخ با قد خوش خرام…
آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
آمد لب تو باز بصد نازه در سخن شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست گر میکنی بمردم…





