غزلیات ضیا قاریزاده
خبر دارى كه امر سنت ما
خبر دارى كه امر سنت ما سلام عليك، عليكم السلام است بدين امر بسيط و ساده بگراى كه ما را بهترينِ احترام است استاد ضياء…
جنبش
جنبش خدا را نينوازا نالشى كن به سوز و ساز ما هم سازشى كن اگر گردى به چشم چرخ در شو اگر كوهى ز جايت…
پينه پينه
پينه پينه بود پيراهن من پينه پينه گريبان تا به روي سينه پينه از اين پس عينك زانوي خود را نمايم عيناً از آيينه پينه…
بوى جنون
بوى جنون من آن افسرده گلبرگم كه خون در دل نهان دارم به لب گر خنده اى دارم بپاس باغبان دارم ز كنج سينه ام…
به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى
به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى به اكمال متاع خويش كوشيدى نكوشيدى تو دعواي نبوغ و عبقريت ميكنى ليكن دمي از نخوت و پندار…
اين خيل خران خانه خرابم كردند
اين خيل خران خانه خرابم كردند برباد به آتش همچو آبم كردند صد شكوه نا گفته گره ماند به دل خاموش به صورت كتابم كردند…
آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند
آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند در وقت لول خوردن بنگر چه در تلاش اند یک روزخود فروشند یک روز خود…
استاد بزرگوار سلجوقى
استاد بزرگوار سلجوقى مجموعه ي افتخار سلجوقى گم كرده جوانى پر از غوغا اى پير خرد شمار سلجوقى اى بلبل باغ خواجه انصار اى رازى…
يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم
يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم چون مرغ هوا مدح و ثناي تو سرايم يا رب! چقدر حوصله بايست نمودن يا رب!…
هنوز
هنوز هنوزت نينوازا سينه گرمست به اين گرمى نواى سرد شرمست بكار انداز هر سازى كه دارى اثر بخشاى هر دل را نرم است هنوزت…





