غزلیات ضیا قاریزاده
نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى
نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى استاد ضيا قاريزاده
ميهن اى ميهن
ميهن اى ميهن مكن از شمع رويت نااميدم ميهن اى ميهن كه من پروانه ى هردم شهيدم ميهن اى ميهن ببخشا سرمه ى بينش، به…
مشت پر
مشت پر لب گلفام تو ياقوت ترى را ماند دهن تنگ تو تُنگ شكرى را ماند بيت ابروت بود مطلع ديوان جمال قامتت مصرع بر…
گناه هوشياران
گناه هوشياران بگفت مردك زندانى يى به زندانبان كه از چه خنده نمايى به ما گنهكاران؟ خطاى ماست نفهميده، از تو فهميده گران نه…
کبوتر سپید
کبوتر سپید شفقی بال و پر کبوترکان همچون سیمین سفینه اخترکان زود آیید بر سر بامها فرود آیید آخرین زنگ شب نواخته شد برخیزید از…
فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا
فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا شادم كه جز به من نبود انتساب من استاد ضياء قاريزاده
عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار
عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار ميروم از شهر تان به چشم خونبار تا به كى خون جگر خوردن رنج بيهوده به سر بردن صبح…
شعر فرمايشى
شعر فرمايشى به پا در نوشتن ، به سر تاختن ره راست از چاه نشناختن به پيمانه دريا فرو ريختن به ديوانه نرد خرد باختن…
سياه چشم
سياه چشم سياه چشم اى گل نو رسته ى من سياه چشم اى بت گلدسته ى من سياه چشم اى سياه چشم جفا كار ببين…
ز لعلش نشهء صد جام خيزد
ز لعلش نشهء صد جام خيزد زچشمش گردش ايام خيزد ز حسرت ماه گردون آب گردد مه من گر به كنج بام خيزد شود مرغول…





