غزلیات ضیا قاریزاده
زندگى در گردن دانا
زندگى در گردن دانا زندگى در گردن دانا وبالى بيش نيست زيستن تا نيست گرديدن خيالى بيش نيست آن كه بر وى تهمت بار امانت…
رفتيم از اين بيابان، كرديم رو به دريا
رفتيم از اين بيابان، كرديم رو به دريا تا گم كنيم خود را چون آب جو به دريا نگشود عقده ى دل چرخ كبود ناخن…
دل من
دل من عمري است به ياد لب جانانه دل من خون مى چكد از ديده به پيمانه دل من – آيينه ى ما محو…
در شان حضرت غوث الا عظم دستگير رح
در شان حضرت غوث الا عظم دستگير رح اولاده ى رسولِ خدايي و پير هم محبوب كبريا و شهي دستگير هم داري محى الدين…
خشك مغزان
خشك مغزان خشك مغزانيكه از تقوا كر و فر مى كنند دامن خورشيد را از معصيت تر مى كنند هر كرا يابند دانا تر ز…
چه شود گر كه در افتد نظر پير بمن
چه شود گر كه در افتد نظر پير بمن خوش ندارم كه شود آئينه تصوير بمن پيش از مرگ بديدار تو روشن گردد جان من…
تفتيش
تفتيش دايماً در كار ها تفتيش از دولت بجاست گر مفتش دزد باشد كار مردم با خداست پرتو تفتيش عادل چون بهر كارى فتد يا…
پرورده ى كوهسارم، با كوهكن همكارم
پرورده ى كوهسارم، با كوهكن همكارم افسانه ى شيرينى در گوش كر انگيزم استاد ضيا قاريزاده
بهاران
بهاران بهار شد كه چمن رنگ و بو ز سر گيرد بهار شد كه جهان رونق دگر گيرد بهار شد كه درختان شگوفه بار…
بازيچهء ايام
بازيچهء ايام در غمكده اى دهر كس آرام ندارد آرام درين غمكده جز نام ندارد بى چرخ برين نيست نه آنجا و نه اينجا هر…





