غزلیات ضیا قاریزاده
مشك تازه مى بارد ابر بهمن كابل
مشك تازه مى بارد ابر بهمن كابل موج سبزه مى كارد كوى و برزن كابل ابر چشم تر دارد سبزه بال و پر دارد نزهت…
لالا ملنگ
لالا ملنگ عمر هاشددر زيارت ها ملنگى ميكنم نيم شب بعد از ملنگى ها پلنگى ميكنم روزوشب چون بوم باشدگوشه گردى كار من…
كوه شمشاد
كوه شمشاد كوه بلند شمشاد چون مرغ پر كشيده از قلب سنگ و كهسار تا چرخ سر كشيده تا كژنگر به سويش سوء نظر ندارد…
فرشته ى رحمت
فرشته ى رحمت چنين رسيد خبر بهر ما ز اهل خبر كه زن فرشته ى رحمت بود در اين محضر زن است مادر مردانِ نامور…
عقده ى آدم
عقده ى آدم از اين پس آدمى را نردبانها ميشود گردون دگر گنبد بنا كن، ورنه رسوا ميشود گردون كمند عشق ماه و مهر…
شعر
شعر گر جهان بى عدالت را عدالت رهبر است از كم و بيش من و ما اين چه شور محشر است آدمى را آدميت در…
سيماب صفت هر چه تپيديم و جهيديم
سيماب صفت هر چه تپيديم و جهيديم آيينه رخى را به مقابل نرسيديم استاد ضيا قاريزاده
زنجير پا
زنجير پا اين كه دارد آتشى بر فرق و دودش بر هواست نيست سگرت جان شيرين واصل لب هاى ماسىت راست دودش بر جگر چون…
رفتم
رفتم چون ابر ز كوى تو گزر كردم و رفتم چشم خود و دامان تو تر كردم و رفتم اى ماه ز مهر تو چو…
دل راز دار
دل راز دار بنگر كه آخر اين دل هر دم نياز كن خون شد ز جور آن بت هر لحظه ناز كن آرام و صبر…





