غزلیات ضیا قاریزاده
جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را
جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را يك برگ لاله خوشتر از صد بهار ما را تا جان فشان برايم چون صبح در هوايش…
پير روزگار
پير روزگار فراكش نغمه اى موزون خود را بده ساز شفا قانون خود را الا اى نينواز از سينه اى ناى برون آور دُر مكنون…
بوى پيراهن
بوى پيراهن آب گشتيم و ز موج ما صدائى بر نخاست تار گشتيم و ز ساز ما نوائى بر نخاست غنچه را خون ساختيم و…
بلبل شوريده
بلبل شوريده اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من باز آ كه به هم ناليم ، اين از تو و آن از من…
آيينه ى دل
آيينه ى دل عقده تا كى فكنم در دل بيحاصل خويش حل مگر از دهن يار كنم مشكل خويش راز گمگشته ى اين قطره خون…
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد اين دشنه جوهردار بيرون ز نيام آيد افغانى و ايرانى، ترك و عرب و هندى سازند چنان…
از ما چه ميخواهد وطن
از ما چه ميخواهد وطن نى فريب و زرق و نى پندار ميخواهد وطن هر چه ميخواهد به مردم كار ميخواهد وطن تنبلى و…
يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن
يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن يادِ فقرا كن گر عيش كنى با مى معشوقه به پا كن يادِ فقرا كن چون…
همنشين بد
همنشين بد آشنائى بمردم نادان مايهء رنج و درد سر باشد همنشين بداست چون عقرب زهرش از وى كشنده تر باشد آه ازين مار آستين…
نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی
نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بر دوید بر او بر، به روز بیست پرسید آز آن چنار که تو چند…





