غزلیات ضیا قاریزاده
شاخه ى بى بار
شاخه ى بى بار قدت آورده قيامت به سرم به سرت، كز سر و جان بيخبرم به گمانم دهنت هيچ بود اين گمان هيچ بود…
ساقى فرخار
ساقى فرخار خيزيد و دو سه ساغر سر شار بياريد ساغر ز كف ساقى فرخار بياريد ابرست و بهارست و گُل و لاله فروان سبزينه…
رموز خلقت
رموز خلقت منزل كاروان چه داند كس از دل ساربان چه داند كس گاه پير و گهى جوان گردد به مزاج جهان چه داند كس…
دنيا
دنيا چرخ است يكى خيمه ى پرويزن دنيا اين ثابت و سياره بود روزن دنيا اين كره ى رخشان و فروزنده ى خورشيد طفليست نفس…
در شهر ما
در شهر ما در شهر ما ز اهل هنر هيچكس نماند زان كاروان بغير صداى جرس نماند رفتند عالمان و اديبان از اين ديار يك…
خلعت هستى
خلعت هستى دوزخ شررى از جگر سوخته ى ماست خورشيد گلى ز آتش افروخته ى ماست خوابي است وصال تو كه آيد به شب هجر…
حريفان مغتنم داريد دور كامرانى را
حريفان مغتنم داريد دور كامرانى را درين محفل به كام بخت ما هم بود ايامى حضرت بيدل رح شما اى دوستان از زندگانى بهره برداريد…
جادو و جنبل
جادو و جنبل عزم كردم كه دگر جادو و جنبل نكنم نه بُرم بينى خويش و سر خود كل نكنم توتكه و دودى نخواهم دگر…
پيام آزادگان
پيام آزادگان ببر اى صبا پيك گيتى خرام به يونونشينان ز ما اين پيام به آن سازمانى كه صبح و مسا به حق و عدالت…
بهر رشته ى اين گره رمزهاست
بهر رشته ى اين گره رمزهاست بهر تار اين ساز زير و بمى ست استاد ضيا قاريزاده





