غزلیات ضیا قاریزاده
آزادى
آزادى جشن است به يادگار آزادى عيد است به افتخار آزادى در سايه ى عزم و همت مردان افزون بود اعتبار آزادى بار است به…
يخبندان
يخبندان آنچه بر جان غريبان برف و يخبندان كند زندگي را سخت سازد، مرگ را آسان كند شعله را دل سرد سازد، خاك را دامن…
هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا
هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا فرياد خدايا تا رخنه كنم در دل صياد خدايا فرياد خدايا مرغى كه بجز كنج قفس خانه ندارد…
نشر الامراض
نشر الامراض آب حمام و تيغ سلمانى بود اين هر دو دشمن جانى آب حمام، خندق مردار تيغ دلاك، دشمن خونخوار آب حمام بس كه…
مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست
مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست بمردم بگو اين سخن زان من نيست لبت را بگو كم سخن گويد از عشق من سخن خيزد…
لشكر مژگان
لشكر مژگان طره بكشاى برخ دسته ى سنبل گفته روز و شب را بهم انداز چپاول گفته ميشوم خاك رهت تا كه بگيرد گردم دامن…
گرگان خیانت کیش
گرگان خیانت کیش عمری به لباس میش مفتی به خدا بردند نان از تو وآب از من استاد ضياء قارى زاده
فيض عام
فيض عام اى اسير زندگى راه عدم مفقود نيست گر دلى دارى بيا كاينجا زيان و سود نيست مرده هم زير زمين در انتظار محشر…
عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد
عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد…
شمع صبحدم
شمع صبحدم بعد از اين خواهم كه ترك دفتر و ديوان كنم خويشتن را از نگاهِ نيك و بد پنهان كنم گفتنى هايى كه محصول…





