غزلیات ضیا قاریزاده
اسير
اسير يكى صبحى شدم بر طرف باغى كه تا دل را دهم از غم فراغى چه صبحى كز هواى دلپذيرش به هر سو مشك مى…
واى به حال وطن
واى به حال وطن جمله به خوابيم ، چه مردِ و چه زن واى به حال وطن نى هنر و علم، نه عقل و نه…
نواى وقت
نواى وقت بشتاب كه وقت در شتاب است سيماب صفت به پيچ و تاب است درياب كه اين سوار يك پا هر ثانيه پاى بر…
مورچگان
مورچگان آنانكه همى شيفته ى بوى بهارند آنانكه همى ديده به راه بر و بارند آنانكه همى نوش پذير گُل و برگند آنانكه همى گوش…
مرا اين سخن حجت محكميست
مرا اين سخن حجت محكميست كه پاينده نى زخم نى مرهميست بسوداى سود و زيان غم مخور كه تا برزنى مژه بيشت كمى ست استاد…
گل زرد
گل زرد هان اى گل زرد زعفرانى تا چند فسرده در جوانى!؟ اى نسخه ى رنج را نمونه اى آيت درد را نشانى! در فصل…
كبوتر
كبوتر اى كبوتر بخراسان برو آنجا كه تو دانى برسان نامهء اين شاعر دلها كه تو دانى قهرمان را و بقا را زمن خسته سلامى…
غلام همت والای بابه خارکشم
غلام همت والای بابه خارکشم که خارغم کشد و منت خسان نکشد (ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی که بار منت دونان ،…
ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام
ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام مدام تازه در آغوش نو بهار خوديم استاد ضيا قاريزاده
شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى
شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى سر زد ز افق ماه نو ابروى تو وارى هر شب به خدا تا به سحر چشم…





