غزلیات ضیا قاریزاده
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد اين دشنه جوهردار بيرون ز نيام آيد افغانى و ايرانى، ترك و عرب و هندى سازند چنان…
از ما چه ميخواهد وطن
از ما چه ميخواهد وطن نى فريب و زرق و نى پندار ميخواهد وطن هر چه ميخواهد به مردم كار ميخواهد وطن تنبلى و…
يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن
يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن يادِ فقرا كن گر عيش كنى با مى معشوقه به پا كن يادِ فقرا كن چون…
همنشين بد
همنشين بد آشنائى بمردم نادان مايهء رنج و درد سر باشد همنشين بداست چون عقرب زهرش از وى كشنده تر باشد آه ازين مار آستين…
نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی
نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بر دوید بر او بر، به روز بیست پرسید آز آن چنار که تو چند…
ملك خدا
ملك خدا تپيدند و حياتش نام كردند خزيدند و مماتش نام كردند گشودن رشته ى طول امل را خطوط سرحداتش نام كردند پيِ تقسيم…
ما بهارآلودگان را نيست پرواى خزان
ما بهارآلودگان را نيست پرواى خزان سرو آزاديم و سر بر آسمان داريم ما استاد ضيا قاريزاده
گرگ استعمار
گرگ استعمار مرا شکست دلی کو بسان سنگدان بود برای آهن و فولاد همچو سوهان بود عرب اسیر من هر جا چو مرغ دست آموز…
قمار رندانه
قمار رندانه دوش از كوى تو چون ابر گذارى كردم همه تن چشم شدم گريه ى زارى كردم ناخن طعن رقيب از دل من عقده…
عيد
عيد عيد است بيا تا رخ زيباى تو بوسم ابروى كج و زلف سمن ساى تو بوسم اى مريم عيسى! لب خاموش تو نازم اى…





