غزلیات ضیا قاریزاده
فرزند غريب
فرزند غريب سؤال پسر: جواب پدر پسر : براى خدا مُردم از بغل دردى پدر : به درد بغل نيست چاره در سردى پسر :…
عاشق ناكام
عاشق ناكام من عاشق ناكامم، ناكامم و بدنامم عشق است سرآغازم،عشق است سرانجامم دانم كه نمى آيد جز عشق به كار اينجا ديوانه نمى سازد…
شبها
شبها كدامين سمت يارب مى خرامد محمل شبها كه هرگز كس نمى داند مقام و منزل شبها چه ميخواهد ز ما اين كاروان سايه و…
سوخت
سوخت در هواي جلوه ات هم شمع و هم پروانه سوخت خشك و تر را آتش عشق تو بى باكانه سوخت بر اسيران تو لازم…
زمستان
زمستان دی کودک بیماری از رنج برودتها پیش پدر نادار میکرد شکایتها میگفت که بابا جان ترسم که بمیرم زار امشب خنک افزوده بسیار به…
رضاى يار
رضاى يار به باغ بلبل شوريده همنواى منست به راغ سنبل ژوليده آشناى منست طلوع صبح ز جيب دريده ام رقمى ست سواد شام نمودى…
دل پر درد
دل پر درد در سينه دلى دارم پرُ درد و همين بهتر ميسوزم و ميسازم يا رب! چه از اين بهتر آن دل كه ندارد…
دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم
دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم گفتمش اندر دل شب آه می باید کشید گفت اگر تصویر خودرا برکشم نزدیک آن گفتمش پهلوی آن…
خدايا چشم بازم ده خدايا
خدايا چشم بازم ده خدايا نگاه چرخ تازم ده خدايا دلى ده ناله خيز و سينه پرواز در آن دل سوز و سازم ده خدايا…
چراغ پير زن
چراغ پير زن به باد گفت شبانگه چراغ پير زنى كه پيش مشت تو نتوان گشود كس دهنى هنوز ناشده روشن كه ميكُشى…





