غزلیات ضیا قاریزاده
شاعر بيمار
شاعر بيمار آه ! كه خواهد كُشت تنهايى و بيمارى مرا كس نشد پيدا كه بنمايد پرستارى مرا بار پيراهن نيارد بُرد جسم لاغرم اينقدر…
سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا
سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا نه ز لطف و نه ز تاثير نشانى دارد تنها حقيقت ها از اشعار شاعر انعكاس يافته است…
رنج هستى
رنج هستى مرا در زندگى از آرزو ها نيست جز نامى خدايا بعد از اين رنج و الم يك خواب آرامى كند بازى به شمعم…
دوستان گرامى
دوستان گرامى خينه ى بعد از عيد عيد آمد و نرخ بوسه ارزان شد اين لعبت قيمتى فراوان شد جنسى كه به نرخ جان برابر…
در فراق پسران – فرهاد و فرزاد
در فراق پسران – فرهاد و فرزاد فصل گرما سپرى گشته و پائيزان ست ديدهء من برخ شبنم و گل گريان ست برگ زرينه كه…
خواب مرگ
خواب مرگ بيا اى خواب مرگ آزاد کن زین شور و شر گوشم بنہ چون بالش پر تا قیامت زیر سر گوشم چو سیل اینجا…
خانه ي ما هم به سرك ميرود
خانه ي ما هم به سرك ميرود اشك ز چشمم چو چكك ميرود خانه ى ما را سرك انگاشتند بيرق سرخى سرش افراشتند توبره از…
جز چهره زرد بر سخندان ندهند
جز چهره زرد بر سخندان ندهند اين برگ خزان را به كس ارزان ندهند هر چيز كه بشكند دهندش تاوان ليكن به دل شكسته تاوان…
پيام يار
پيام يار اى باد نو بهار اى روح بيقرار پيك و پيام يار اى عاشق رميدهء كو ها و دشت ها اى كاروان آبله پا…
بهين زندگى جز چهل سال نيست
بهين زندگى جز چهل سال نيست رسد چونكه پنجاه پر وبال نيست چو شد شصت اندر تن آمد شكست چو هفتاد شد آلت افتاد…





