رباعیات فخرالدین عراقی
ملک دو جهان را به طلبکار دهند
ملک دو جهان را به طلبکار دهند وین سود و زیان را به خریدار دهند بویی که صبا ز کوی جانان آورد وقت سحر آن…
غم گرد دل پر هنران میگردد
غم گرد دل پر هنران میگردد شادی همه بر بیخبران میگردد زنهار! که قطب فلک دایرهوار در دیدهٔ صاحبنظران میگردد
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم جویای توام، اگر نپرسی خبرم خالی نشود خیالت از چشم ترم در کوزه تو را بینم…
در عشق توام واقعه بسیار افتاد
در عشق توام واقعه بسیار افتاد لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد از خرقه و سجاده…
حاشا! که دل از خاک درت دور شود
حاشا! که دل از خاک درت دور شود یا جان ز سر کوی تو مهجور شود این دیدهٔ تاریک من آخر روزی از خاک قدمهای…
بیزار شد از من شکسته همه کس
بیزار شد از من شکسته همه کس من ماندهام اکنون و همان لطف تو بس فریاد رسی ندارم، ای جان و جهان در جمله جهان…
آیا خبرت شود عیانم روزی؟
آیا خبرت شود عیانم روزی؟ تا بر دل خود دمی نشانم روزی دانم که نگیری، ای دل و جان، دستم در پای تو جان و…
ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
ای دوست، به دوستی قرینیم تو را هر جا که قدم نهی زمینیم تو را در مذهب عاشقی روا نیست که ما: عالم به تو…
اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست مستان شدهاند و هیچ می پیدا نیست مردان رهش ز خویش پوشیده روند زان بر سر کوی…
از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟ آمد به فغان ز دست ما ساغر ما از بسکه همی خوریم می را بر می ما درسر…





