رباعیات فخرالدین عراقی
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است رو هم نفسی جو، که جهان یک نفس است با هم نفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر…
عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
عیشی نبود چو عیش لولی و گدا افکنده کله از سر و نعلین ز پا پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا بگذاشته از…
دل ز آرزوی تو بیقرار است هنوز
دل ز آرزوی تو بیقرار است هنوز جان در طلبت بر سر کار است هنوز دیده به جمالت ارچه روشن شد، لیک هم بر سر…
در عشق تو بیتو چون توان زیست؟ بگو
در عشق تو بیتو چون توان زیست؟ بگو و آرام دلم جز تو دگر کیست؟ بگو با مات خود این دشمنی از بهر چه خاست؟…
چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد
چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد بر خاک رهم ز رشک کین میافتد ای دیده، تو کام خویش، باری، بستان روزیت که فرصتی چنین میافتد
بیمار توام، روی توام درمان است
بیمار توام، روی توام درمان است جان داروی عاشقان رخ جانان است بشتاب، که جانم به لب آمد بیتو دریاب مرا، که بیش نتوان دانست
ای یار رخ تو کرده هر دم شادم
ای یار رخ تو کرده هر دم شادم یک دم رخ تو نمیرود از یادم با یاد تو، ای دوست، همی بودم خوش زاندم که…
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست در بزم طرب بیتو می و جامم نیست کام دل و آرزوی من دیدن توست جز دیدن…
آن وصل تو باز، آرزو میکندم
آن وصل تو باز، آرزو میکندم گفتن به تو راز، آرزو میکندم خفتن ببرت به ناز تا روز سپید شبهای دراز، آرزو میکندم
آخر بدمد صبح امید از شب من
آخر بدمد صبح امید از شب من آخر نه به جایی برسد یارب من؟ یا در پایت فگند بینم سر خویش یا بر لب تو…





