رباعیات فخرالدین عراقی
ای یاد تو آفت سکون دل من
ای یاد تو آفت سکون دل من هجر و غم تو ریخته خون دل من من دانم و دل که در فراقت چونم کس را…
ای دل، قلم نقش معما میباش
ای دل، قلم نقش معما میباش فراش سراپردهٔ سودا میباش مانندهٔ پرگار به گرد سر خویش میگرد و به طبع پای بر جا میباش
آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟ خود زشت بود که عقل ما در تو رسد گویند: ثنای هر کسی برتر ازوست تو برتر…
از آتش غم چند روانم سوزی؟
از آتش غم چند روانم سوزی؟ وز ناوک غمزه چند جانم دوزی؟ گویی که: مخور غم، چه کنم گر نخورم؟ چون نیست مر از تو…





