غزلیات فخرالدین عراقی
تا بر قرار حسنی دل بیقرار باشد
تا بر قرار حسنی دل بیقرار باشد تا روی تو نبینم جان سوکوار باشد تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرام تا بوی تو نیابد…
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن: که خیالی…
باز مرا در غمت واقعه جانی است
باز مرا در غمت واقعه جانی است در دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است دل که ز جان سیر گشت خون جگر میخورد…
این حادثه بین که زاد ما را
این حادثه بین که زاد ما را وین واقعه کاوفتاد ما را آن یار، که در میان جان است بر گوشهٔ دل نهاد ما را…
ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی
ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی فریاد! کز فراق روانم بسوختی در بوتهٔ بلا تن زارم گداختی در آتش عنا دل و جانم بسوختی دانم…
آن مونس غمگسار جان کو؟
آن مونس غمگسار جان کو؟ و آن شاهد جان انس و جان کو؟ آن جان جهان کجاست آخر؟ و آن آرزوی همه جهان کو؟ حیران…
از میکده تا چه شور برخاست؟
از میکده تا چه شور برخاست؟ کاندر همه شهر شور و غوغاست باری، به نظارهای برون آی کان روی تو از در تماشاست پنهان چه…
وه! که کارم ز دست میبرود
وه! که کارم ز دست میبرود روزگارم ز دست میبرود خود ندارم من از جهان چیزی وآنچه دارم ز دست میبرود یک دمی دارم از…
نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی دلم آنگاه خوش گردد که…
ناخورده شراب میخروشیم
ناخورده شراب میخروشیم خود تا چه کنیم؟ اگر بنوشیم آنگاه شنو خروش مستان این لحظه هنوز ما خموشیم کو تابش می که پخته گردیم؟ از…





