غزلیات فخرالدین عراقی
من باز ره خانهٔ خمار گرفتم
من باز ره خانهٔ خمار گرفتم ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم بر کف می چون…
ما دگرباره توبه بشکستیم
ما دگرباره توبه بشکستیم وز غم نام و ننگ وارستیم خرقهٔ صوفیانه بدریدیم کمر عاشقانه بر بستیم در خرابات با می و معشوق نفسی عاشقانه…
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟ کی آخر از فراموشی کنی یاد؟ نپندارم که هجرانت گذارد که از وصل تو دلتنگی شود شاد چنین…
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید که بوی او شفای جان هر بیمار میآید نسیم او مگر در باغ جلوه میدهد گل را…
ساقی قدحی شراب در دست
ساقی قدحی شراب در دست آمد ز شراب خانه سرمست آن توبهٔ نادرست ما را همچون سر زلف خویش بشکست از مجلسیان خروش برخاست کان…
راحت سر مردمی ندارد
راحت سر مردمی ندارد دولت دل همدمی ندارد ز احسان زمانه دیده بردوز کو دیدهٔ مردمی ندارد از خوان فلک نواله کم پیچ کو گردهٔ…
درین ره گر بترک خود بگویی
درین ره گر بترک خود بگویی یقین گردد تو را کو تو، تو اویی سر مویی ز تو، تا با تو باقی است درین ره…
در بزم قلندران قلاش
در بزم قلندران قلاش بنشین و شراب نوش و خوش باش تا ذوق می و خمار یابی باید که شوی تو نیز قلاش در صومعه…
چه بود گر نقاب بگشایی؟
چه بود گر نقاب بگشایی؟ بیدلان را جمال بنمایی؟ مفلسان را نظارهای بخشی؟ خستگان را دمی ببخشایی؟ عمر ما شد، دریغ! ناشده ما بر سر…
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟ چشم ما تا کی چنین گریان بود؟ تا کی از وصلش نصیب بخت ما محنت و درد…





