غزلیات فخرالدین عراقی
دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی که در وی خوشدلی را نیست جایی دل مسکین چرا غمگین نباشد؟ که در عالم نیابد دلربایی تن مهجور…
در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟
در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟ در دست بحر نوشان ساغر چه کار دارد؟ در راه عشقبازان زین حرفها چه خیزد؟ در مجلس خموشان…
چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند مرا مکش، که نیاز منت بکار آید چو…
جانا، نظری به ما نکردی
جانا، نظری به ما نکردی با خویشتن آشنا نکردی یکدم به مراد ما نبودی یک کار برای ما نکردی یک وعدهٔ خود بسر نبردی یک…
تا تو در حسن و جمال افزودهای
تا تو در حسن و جمال افزودهای دل ز دست عالمی بربودهای در جهان این شور و غوغا از چه خاست؟ گر جمال خود به…
بیا بیا، که نسیم بهار میگذرد
بیا بیا، که نسیم بهار میگذرد بیا، که گل ز رخت شرمسار میگذرد بیا، که وقت بهار است و موسم شادی مدار منتظرم، وقت کار…
باز هجر یار دامانم گرفت
باز هجر یار دامانم گرفت باز دست غم گریبانم گرفت چنگ در دامان وصلش میزدم هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت جان ز تن از غصه…
ای یار، مکن، بر من بییار ببخشای
ای یار، مکن، بر من بییار ببخشای جانم به لب آمد ز تو، زنهار ببخشای در کار من غمزده ای دوست نظر کن بر جان…
ای دل، بنشین چو سوکواری
ای دل، بنشین چو سوکواری کان رفت که آید از تو کاری وی دیده ببار اشک خونین بی کار چه ماندهای تو، باری؟ وی جان،…
اندرین ره هر که او یکتا شود
اندرین ره هر که او یکتا شود گنج معنی در دلش پیدا شود جز جمال خود نبیند در جهان اندرین ره هر که او بینا…





