غزلیات فخرالدین عراقی
آن را که غمت ز در براند
آن را که غمت ز در براند بختش همه دربدر دواند وآن را که عنایت تو ره داد جز بر در تو رهی نداند وآن…
از غم عشقت جگر خون است باز
از غم عشقت جگر خون است باز خود بپرس از دل که او چون است باز؟ هر زمان از غمزهٔ خونریز تو بر دل من…
هیهات! کزین دیار رفتم
هیهات! کزین دیار رفتم ناکرده وداع یار رفتم چه سود قرار وصل جانان؟ اکنون که من از قرار رفتم چون خاک در تو بوسه دادم…
نگارا، گر چه از ما برشکستی
نگارا، گر چه از ما برشکستی ز جانت بندهام، هر جا که هستی ربودی دل ز من، چون رخ نمودی شکستی پشت من، چون برشکستی…
مهر مهر دلبری بر جان ماست
مهر مهر دلبری بر جان ماست جان ما در حضرت جانان ماست پیش او از درد مینالم ولیک درد آن دلدار ما درمان ماست بس…
مبند، ای دل، بجز در یار خود دل
مبند، ای دل، بجز در یار خود دل امید از هر که داری جمله بگسل ز منزلگاه دونان رخت بربند ورای هر دو عالم جوی…
گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم
گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم جز تو فریادرسی کو که درو آویزیم؟ گذری کن، که مگر با تو دمی بنشینیم نظری…
عشق شوقی در نهاد ما نهاد
عشق شوقی در نهاد ما نهاد جان ما را در کف غوغا نهاد فتنهای انگیخت، شوری درفکند در سرا و شهر ما چون پا نهاد…
سر به سر از لطف جانی ای پسر
سر به سر از لطف جانی ای پسر خوشتر از جان چیست؟ آنی ای پسر میل دلها جمله سوی روی توست رو که شیرین دلستانی…
ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد بیا، که با غم تو بر نمیتوان آمد بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز به…





