غزلیات فخرالدین عراقی
نگارا، بیتو برگ جان که دارد؟
نگارا، بیتو برگ جان که دارد؟ دل شاد و لب خندان که دارد؟ به امید وصالت میدهم جان وگرنه طاقت هجران که دارد؟ غم ار…
من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟
من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟ نگوید: چون شد آخر آن دل بیمار چتوان کرد؟ تنم از رنج بگدازد، دلم از غم…
مانا دمید بوی گلستان صبح گاه
مانا دمید بوی گلستان صبح گاه کاواز داد مرغ خوشالحان صبحگاه خوش نغمهای است نغمهٔ مرغان صبح دم خوش نعرهای است نعرهٔ مستان صبحگاه وقتی…
کشید کار ز تنهاییم به شیدایی
کشید کار ز تنهاییم به شیدایی ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟ ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق ز سرنوشت قلم…
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش شراب و نقل فرو ریخته به مستانش بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد برای ما لب…
ساقی، ار جام می، دمادم نیست
ساقی، ار جام می، دمادم نیست جان فدای تو، دردیی کم نیست من که در میکده کم از خاکم جرعهای هم مرا مسلم نیست جرعهای…
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار در دام خرابات فتادیم دگربار از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم در دیر مغان روزه گشادیم دگربار در…
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار جام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیم خوردیم…
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم وز…
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو…





