مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست

مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست مکن، مکن، به کف‌اند هم رها ای دوست برس، که بی‌تو مرا جان به لب رسید، برس…

Continue Reading...

گرنه سودای یار داشتمی

گرنه سودای یار داشتمی کی چنین ناله زار داشتمی؟ ورنه غیرت دمم فرو بستی ناله هر دم هزار داشتمی بر در دوست گر رهم بودی…

Continue Reading...

کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم

کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم بیا، که بی رخ خوب تو بیش می‌نتوانم بیا، ببین، نه همانا که زنده خواهم…

Continue Reading...

شهری است بزرگ و ما دروییم

شهری است بزرگ و ما دروییم آبی است حیات و ما سبوییم بویی به مشام ما رسیده است ما زنده بدان نسیم و بوییم بازیچه…

Continue Reading...

زان پیش که دل ز جان برآید

زان پیش که دل ز جان برآید جان از تن ناتوان برآید بنمای جمال، تا دهم جان کان سود بر این زیان برآید ای کاش…

Continue Reading...

دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست

دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست به جست و جوی نگاری، که نور دیدهٔ ماست مرا، که جز رخ او در نظر…

Continue Reading...

در کوی تو لولیی، گدایی

در کوی تو لولیی، گدایی آمد به امید مرحبایی بر خاک درت گدای مسکین با آنکه نرفته بود جایی از دولت لطف تو، که عام…

Continue Reading...

خرم تن آن کس که دل ریش ندارد

خرم تن آن کس که دل ریش ندارد و اندیشهٔ یار ستم‌اندیش ندارد گویند رقیبان که ندارد سر تو یار سلطان چه عجب گر سر…

Continue Reading...

چنانم از هوس لعل شکرستانی

چنانم از هوس لعل شکرستانی که می‌برآیدم از غصه هر نفس جانی امید بر سر زلفش به خیره می‌بندم چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟ در…

Continue Reading...

تا کی از دست تو خونابه خورم؟

تا کی از دست تو خونابه خورم؟ رحمتی، کز غم خون شد جگرم لحظه لحظه بترم، دور از تو دم به دم از غم تو…

Continue Reading...