غزلیات فخرالدین عراقی
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند است
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک…
مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
مست خراب یابد هر لحظه در خرابات گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات خواهی که راهٔابی بیرنج بر سر گنج میبیز هر سحرگاه…
گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟
گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟ ور شدم مست از شراب عشق یکباری چه شد؟ روی او دیدم سر زلفش چرا آشفته…
کار ما، بنگر، که خام افتاد باز
کار ما، بنگر، که خام افتاد باز کار با پیک و پیام افتاد باز من چه دانم در میان دوستان دشمن بد گو کدام افتاد…
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان میجویمت جانا، کجایی؟ همی پویم به سویت گرد عالم همی جویم تو را هر جا، کجایی؟ چو…
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟ ز غصه میبمیرم، با که گویم؟ ز هجر یار گریانم، ندانم که دامان که گیرم؟ با که…
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟ به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی هزار سال در…
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است هشیاری و مستیش همه عین نماز است آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز آنچ از تو پذیرند…
چون تو کردی حدیث عشق آغاز
چون تو کردی حدیث عشق آغاز پس چرا قصه شد دگرگون باز؟ من ز عشق تو پرده بدریده تو نشسته درون پرده به ناز تو…
چنین که حال من زار در خرابات است
چنین که حال من زار در خرابات است می مغانه مرا بهتر از مناجات است مرا چو مینرهاند ز دست خویشتنم به میکده شدنم بهترین…





