غزلیات فخرالدین عراقی
باز دلم عیش و طرب میکند
باز دلم عیش و طرب میکند هیچ ندانم چه سبب میکند؟ از می عشق تو مگر مست شد کین همه شادی و طرب میکند؟ تا…
ای که از لطف سراسر جانی
ای که از لطف سراسر جانی جان چه باشد؟ که تو صد چندانی تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟ فتنهای؟ شنقصهای؟ فتانی؟ حکمت از…
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو هوش و روان بیدلان سوختهٔ جلال تو کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان…
امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد تنگ است، از آن در وی اغیار نمیگنجد در دیدهٔ پر آبم جز یار نمیآید وندر دلم از…
از دل و جان عاشق زار توام
از دل و جان عاشق زار توام کشتهٔ اندوه و تیمار توام آشتی کن بامن، آزرمم بدار، من نه مرد جنگ و آزار توام گر…
هر که او دعوی مستی میکند
هر که او دعوی مستی میکند آشکارا بتپرستی میکند هستی آن را میسزد کز نیستی هر نفس صدگونه هستی میکند هر که از خاک درش…
نگارا، جسمت از جان آفریدند
نگارا، جسمت از جان آفریدند ز کفر زلفت ایمان آفریدند جمال یوسف مصری شنیدی؟ تو را خوبی دو چندان آفریدند ز باغ عارضت یک گل…
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینه تا روز قیامت هم هشیار…
مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان
مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان از فراقش سخت زارم، الغیاث ای دوستان میتپم چون مرغ بسمل در میان خاک و خون ننگرد در من…
کی بود کین درد را درمان کنی؟
کی بود کین درد را درمان کنی؟ کی بود کین رنج را آسان کنی؟ کی بسازی چارهٔ بیچارهای؟ بیدلی را کی دوای جان کنی؟ کی…





