براي من بزرگترين مسئله
براي من بزرگترين مسئله دو جانبه در زندگي اين است كه عاشق كسي باشم كه عاشقانه دوستم دارد. (نامشخص)
براي من حتي يك دشمن
براي من حتي يك دشمن سرسخت هم باقي نمانده است؛ همگي از سر راه من، كنار رفتند. دلم برايشان تنگ مي شود، چرا كه به…
براي من سالخوردگي
براي من، سالخوردگي، پانزده سال پس از سني است كه در آن هستم. (نامشخص)
براي من سفر مانند
براي من سفر مانند مجازاتي است كه به خود مي دهم؛ زماني كه زندگي در نگاهم بسيار آزار دهنده و تلخ مي شود. (نامشخص)
براي من هيچ چيز با
براي من هيچ چيز با ارزشتر از تجربه نيست. ابزار سنجش درستي هر چيز براي من، تجربه ي شخصي خود من است. (كارل راجرز)
براي منتقد خُردهگير
براي منتقد [=خُردهگير]، همكارانش، برترين مرجعيت را دارا هستند و نه مردم. و از آن كمتر، نسلهاي آينده. (والتر بنيامين)
براي ميهماني هر قدر هم
براي ميهماني هر قدر هم خرج كني، بالاخره از ياد ميهمان خواهد رفت. (مثل اسكاتلندي)
براي نام خود از کسب و
براي نام خود از کسب و کار احتراز مکن (کورش کبير)
براي نادان پيرايه اي
براي نادان پيرايه اي سزاوارتر و زيباتر از خاموشي نيست. (بزرگمهر)
براي نزديك شدن و ايجاد
براي نزديك شدن و ايجاد رابطهي تنگاتنگ با افراد، نخست كمي بينديشيد؛ همان گونه كه بايد هر كاري پيش از آغاز، نخست موشكافي شود. (استيو…





