من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمیآید
من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمیآید بجز آهی که آنهم از قفس بیرون نمی آید نمی دانم که آسودست در محمل؟ همی…
مسکینی و غریبی از حد گذشت ما را
مسکینی و غریبی از حد گذشت ما را بر ما اگر ببخشی وقتست وقت یارا چون ریختی بخواری خون مرا بزاری برتر بتم گذاری کافیست…
مشکل که دهد دست مرا با تو وصالی
مشکل که دهد دست مرا با تو وصالی تو نخل برومندی ومن خشگ نهالی ما را که بجز دست تهی نیست بضاعت اندیشه وصل تو؟…
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها واماندگان را مهلتی ای کاروان سالارها آگاه زرنج بادیه باشند واپس ماندگان محمل نشینان را چه…
نگشاید دلم از وصل بهجران نزدیک
نگشاید دلم از وصل بهجران نزدیک چه فروغی دهدم شمع بپایان نزدیک مکن از گریه مرا منع که واپس نرود اشگ گرمی که رسیدس بمژگان…
نگارینا دل پر درد من بین
نگارینا دل پر درد من بین دل پر درد غم پرورد من بین سوارا در پیت افتاده گردم نگاهی از قفا کن گرد من بین…
می رود از خویش دل چون دیده حیران می شود
می رود از خویش دل چون دیده حیران می شود ای خوش آن عاشق که محو روی جانان می شود دور از انصافست کز بهر…
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست تحفه ای جز گهر اشگ بدامانم نیست عاشقم عاشق و پروا، ز رقیبانم نیست آتشم آتش و پروا، ز…
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشگینم
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشگینم ندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینم ولی در…
نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد
نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد هر کراهست دلی، سوخته یا می سوزد خاک این بادیه بین کز قدم گرم روان بسکه…





