کسی راه غمش را سر نبردست
کسی راه غمش را سر نبردست ازین خونخواره ره جان درنبردست چه دامست این که یک فرخنده طایر برون زین دام بال و پر نبردست…
گذارد کی مرا سودای عشق از جوش بنشینم
گذارد کی مرا سودای عشق از جوش بنشینم که با دل در سخن باشم اگر خاموش بنشینم زبان انداخت از پا شمع محفل را همان…
گر چه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست
گر چه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست شکرلله از گریبان دست ما کوتاه نیست بیقرار عشق را از محنت هجران چه باک…
گرنه گل ناله ای از مرغ چمن گوش کند
گرنه گل ناله ای از مرغ چمن گوش کند ناله را مرغ چمن به که فراموش کند نالم از دیده تر تابکی از مشت خسی…
گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد
گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد کی تواند کوه را از جای خود سیلاب برد از غمت ای گوهر نایاب در بحر وجود…
گفتی از جور فراقت چه بمن می گذرد
گفتی از جور فراقت چه بمن می گذرد آنچه از باد خزانی بچمن می گذرد خونم از شوق بجوش آمده ای همسفران تا کجا حرف…
گو روزگار هرچه تواند بما کند
گو روزگار هرچه تواند بما کند ما و تو را مباد که از هم جدا کند مرغ شکسته بالم و صیاد بیوفا ترسم باین بهانه…
گفتی که با دلت غم هجران چه می کند
گفتی که با دلت غم هجران چه می کند باد خزان ببین بگلستان چه می کند منعم کنی ز گریه خونین و با دلم آگه…
گله ام از تو مپندار که از دل برود
گله ام از تو مپندار که از دل برود بر دلم از تو غباریست که مشکل برود چند دل از پی اندیشه باطل برود جای…
ما را دگر زیار؛ تمنا نمانده است
ما را دگر زیار؛ تمنا نمانده است چون طاقت تغافل بیجا نمانده است دوران نگر که ساغر عیشم دهد کنون کافتاده است شیشه وصهبا نمانده…





