ترسم که چو جانم زتن زار برآید
ترسم که چو جانم زتن زار برآید از خلوت اندیشه من یار برآید از سینه پاکان مطلب جز سخن عشق از جیب صدف گوهر شهوار…
ترک چشمش که قصد جان دارد
ترک چشمش که قصد جان دارد زمژه تیغ بر میان دارد می توان یافت کاین تغافل را بمن از بهر امتحان دارد قسمت عاشقان فراغت…
جا در صف عشاق مده اهل هوس را
جا در صف عشاق مده اهل هوس را حیفست که از هم نشناسی گل و خس را تا بر دلت از ناله غباری ننشیند از…
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گردد
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گردد ز خون دل مژه ام شاخ ارغوان گردد گرفته ام بغمش الفتی و می ترسم خدا نکرده…
جانا در انتظار تو شد روزگار من
جانا در انتظار تو شد روزگار من و آن انتظار هیچ نیاید بکار من بهر تسلیم بود این بس که آورد گاهی مرا بیاد، فراموشکار…
تو که ای امیر داری ز سراغ من فراغی
تو که ای امیر داری ز سراغ من فراغی چه شود اگر بگیری ز غلام خود سراغی چو تو گلشنی و باغی بکنار من چو…
تیغ از میان بقصد من ناتوان مکش
تیغ از میان بقصد من ناتوان مکش ور زانکه می کشی ز پی امتحان مکش آمد بر استخوان چو مرا ناوکت مکن بر من جفا…
جز این که در فراق تو خاکی بسر کنم
جز این که در فراق تو خاکی بسر کنم آن فرصتم کجاست که کار دگر کنم خوش آن زمان که پیش تو چون رو دهد…
چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی بفرمانم
چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی بفرمانم که عمری شد که من بر درگهش از داد خواهانم ملک آسوده در خلوت چه می داند…
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری که ظلم باشد میی که آن را کشد حریفی بناگواری زتیغ جورت ستیزه کارا مرا…





