چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آرایی

چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آرایی چراغ هر کسی را بخت می افروزد از جایی اگر رسوایی مجنون ز من بیش است…

Continue Reading...

چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم

چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم نمی‌داند کسی درد مرا من هم نمی‌دانم به وحشت بس که معتادم ز خود هم کرده‌ام نفرت…

Continue Reading...

چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد

چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد هزار شعله آتش به بسترم افتد نیاورم بنظر آفتاب را ز شرف دمی که دیده بدان ماه…

Continue Reading...

چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم

چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم گهی با گردبادی خیزم و گرد سرت گردم شود بر پهلویم هر استخوانی خنجری هر گه ز…

Continue Reading...

چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد

چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد بیاد بوی زلفش جان من تا کی…

Continue Reading...

حباب نیست ز خون گرد دیده تر من

حباب نیست ز خون گرد دیده تر من هوای غیر تو بیرون شده است از سر من بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم چه کرده…

Continue Reading...

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس نه کسی پروای ما دارد نه ما پروای کس عاشقان دارند شوق گلرخان نه زاهدان گل به بلبل…

Continue Reading...

چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا

چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا غم پاره پاره ساخت دل روشن مرا بر من بسوخت در غم عشقت دل رقیب شادم که غم…

Continue Reading...

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام معتبر بودم ز چشم اعتبار افتاده‌ام مانده‌ام بر حال خود حیران جدا از کوی یار مبتلای…

Continue Reading...

حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد

حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد ترحمی بمن مبتلا نخواهد کرد چو تیر تا نفتد دور ازان کمان ابرو رقیب در دل ما هیچ…

Continue Reading...