چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم

چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم که جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم بغمزه می رباید دل بابرو می…

Continue Reading...

چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی

چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی ذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دم گه…

Continue Reading...

چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی

چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی قدم از بار غم و غصه نگون می سازی بیش ازین جلوه مده در نظرم دونان…

Continue Reading...

چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش

چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش چه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسوا…

Continue Reading...

چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ

چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ نیستم طفل فریبم بود آسان ای شیخ حکم منع از مه رخسار جوانان نشدست مگر آگه نه…

Continue Reading...

چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما

چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما بشرح حال زبانیست بی زبانی ما برون مباد زمانی ز جان ما غم یار که در بلا غم…

Continue Reading...

چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد

چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد شیشه را حال چه باشد که به فولاد رسد هر دم از هجر تو بر…

Continue Reading...

چو از غم کنم چاک پیراهنم را

چو از غم کنم چاک پیراهنم را ز مردم کند اشک پنهان تنم را چه سان با قد خم کنم عزم کویش گرفتست خار مژه…

Continue Reading...

چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند

چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند ز مژگان صد خدنگ آیینه را در سینه می‌بیند نشاطی یافت دل تا درد عشقت یافت در…

Continue Reading...

چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من

چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من دل پر آتش چشم و پر آب دارم من ره نظاره ز غیر تو بسته ام شب…

Continue Reading...