بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم

بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم ز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و…

Continue Reading...

بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم

بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم که تا سر رشته وصلت بدست خویشتن دیدم ندیدم هیچ کس را غافل از افسانه عشقت تو…

Continue Reading...

بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل

بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل چه سروست این که دارد برگ از نسرین و بار از گل چو غنچه صد گره بر…

Continue Reading...

بکه نسبت کنم آن سرو صنوبر قد را

بکه نسبت کنم آن سرو صنوبر قد را انه اعظم من کل عظیم قدرا می نماید بر او نیک بدیهای رقیب این نه نیک است…

Continue Reading...

بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت

بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت هزار شاهد فتنه ز رخ نقاب انداخت مه رخ تو که سر زد خط از خواشی آن…

Continue Reading...

بکویش می روم بهر تماشای مه رویش

بکویش می روم بهر تماشای مه رویش تماشاییست از رسواییم امروز در کویش ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو مگر سویم بتندی ننگرد تا…

Continue Reading...

بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم

بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم هوایت را درو از دیده مردم نهان کردم ز جان بیرون نمی شد لذت عشقت بآسانی مرا…

Continue Reading...

به جان دور از تو ای شمع از غم شب‌های تارم من

به جان دور از تو ای شمع از غم شب‌های تارم من مرا شب گشت از غم چند شب را زنده دارم من مقیم گوشهٔ…

Continue Reading...

به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف

به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف مرا بربود جولانش عنان اختیار از کف چو غنچه تنگدل منشین ز نرگس نیستی کمتر به دور…

Continue Reading...

به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند

به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند ولی کم می‌کند اظهار آن بسیار می‌داند مگو با من چه ربطیست این که با دلدار…

Continue Reading...