تا سلسله عاشقی ما برپاست
تا سلسله عاشقی ما برپاست دام دل ما مقید بند بلاست یکدم ز بلای عاشقی دور نه ایم گویا که بلای عاشقی عاشق ماست
تا گشت دل زار ز دلدار جدا
تا گشت دل زار ز دلدار جدا شد طاقت و راحت از دل زار جدا از یار جدا نمی توان بود دمی چون زنده کسی…
جانانه طلب می کنی از جان بگذر
جانانه طلب می کنی از جان بگذر وز صحبت جان ز وصل جانان بگذر تا لذت جمعیت خاطر یابی از قید تردد پریشان بگذر
تن سوخت دلم مایل یارست هنوز
تن سوخت دلم مایل یارست هنوز بنیاد محبت استوارست هنوز در کار غم عاشقی آخر شد عمر این طرفه که ابتدای کارست هنوز
جانانه بچشم ما در اطوار وجود
جانانه بچشم ما در اطوار وجود هر لحظه بصورت دگر جلوه نمود در پرده اشکال و صور پرده نشین تحقیق چو کردیم یکی بیش نبود
جمعی که درین بساط هستند همه
جمعی که درین بساط هستند همه از باده جام جهل مستند همه هر یک غرضی را بت خود ساخته اند اینست سخن که بت پرستند…
چشمی بگشا حال دل زارم بین
چشمی بگشا حال دل زارم بین خون ریختن دیده خونبارم بین با خنجر غمزه سینه ام را بشکاف داغ غم خود بر دل افکارم بین
چون برگ گلست روی نیکوی تو خوش
چون برگ گلست روی نیکوی تو خوش چون سنبل تر سلسله موی تو خوش چون خلق فرشته و پری خوی تو خوش ای خوی تو…
چون دید مرا مایل زلف و خط و خال
چون دید مرا مایل زلف و خط و خال افکند نظر سوی من آن طرفه غزال جمعیت حال داشتم چشم رسید دیوانه شدم مرا پریشان…
چون لاله پریرم آتشی در دل بود
چون لاله پریرم آتشی در دل بود دی داد نوید سنبلت باد درود امروز برو آب زن ای گل بگذار فردا چو بنفشه خیزد از…





