مرا هجرت کشد
مرا هجرت کشد مرا هجرت کشد آخر نهانی خوش است آن مرگ از این زندگانی تنم رنجور و جان بیمار، وقت است اگر رحم آوری…
مراد دل
مراد دل گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم آسمان، ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم مادر دهر اگر مثل تو دختر زاید بی…
آسوده کربلا بهر فعل که هست
آسوده کربلا بهر فعل که هست گر خاک شود نمی شود قدرش پست بر می دارند و سبحه اش می سازند می گردانند از شرف…
ابنای زمان که در جهانند همه
ابنای زمان که در جهانند همه از جور زمانه در فغانند همه هر یک به هوس عاشق کاری شده است بی عشق نیند عاشقانند همه
از سیمبران وفا ندیدم هرگز
از سیمبران وفا ندیدم هرگز وز باغ وفا گلی نچیدم هرگز با آنکه کشیده ام همه عمر جفا از کوی وفا پا نکشیدم هرگز
از سخت دلی بر دل این محنت کش
از سخت دلی بر دل این محنت کش آتش زده با قول رقیب آن مهوش گویا که رقیب است پی سوختنم سنگی که برآورد ز…
آمد دم آنکه جنبش باد بهار
آمد دم آنکه جنبش باد بهار گل را فکند پرده سبز از رخسار در بزم چمن شمع برافروزد گل پروانه شمع گل شود بلبل زار
آن راهنمای عجم و ترک و عرب
آن راهنمای عجم و ترک و عرب کز مشرب اوست دعوی هر مذهب قدر همه را گر چه ادب نیست سبب از رؤیت اوست رفعت…
آن شوخ که دل خراب نظاره اوست
آن شوخ که دل خراب نظاره اوست چشمم حیران ماه رخساره اوست با مه مکنید نسبت ماه رخش مه نیز ز عاشقان آواره اوست
آن ماه که نور چشم اهل نظر است
آن ماه که نور چشم اهل نظر است هر لحظه بصورت دگر جلوه گر است مشکل که بیک حال بماند عاشق معشوق که هر زمان…





