فرقه بازی و جهالت

فرقه بازی و جهالت ز بس بزلف تو دل بر سر دل افتاده چه کشمکش که میان من و دل افتاده ز فرقه بازی احزاب…

Continue Reading...

قافله سالار دل

قافله سالار دل تا گرفتار بدان طره طرار شدم به دوصد قافله دل، «قافله سالار» شدم گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل باز…

Continue Reading...

گیسوی نگار

گیسوی نگار می از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم تا خراب افتد و ما دست به کاری بزنیم شب اگر دست به گیسوی نگاری…

Continue Reading...

کوی میکده

کوی میکده بکوی میکده هرکس که رفت باز آمد ز قید هستی این نشئه بی نیاز آمد هزار شکر که ایران چو کبک زخمی باز…

Continue Reading...

گدای عشق

گدای عشق گدای عشقم و سلطان حسن شاه من است به حسن نیت عشقم خدا گواه من است خیال روی تو در هر کجا که…

Continue Reading...

گریه

گریه مگو چه سان نکنم گریه، گریه کار من است کسی که باعث این کار گشته، یار من است متاع گریه به بازار عشق رایج…

Continue Reading...

لباس مرگ

لباس مرگ لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست چه شد که کوته و زشت این قبا بقامت ماست بیار باده که تا راه نیستی گیرم…

Continue Reading...

مژده و نیشتر غزل ذوقی

مژده و نیشتر غزل ذوقی نمود با مژه کاریکه نیشتر نکند به دل بگو که از این غمزه بیشتر نکند خدنگ غمزه کاریت با دلم…

Continue Reading...

مس قلب در خور اکسیر

مس قلب در خور اکسیر دل به تدبیر بر آن زلف چو زنجیر افتاد وای بر حالت دزدی که به شبگیر افتاد دانه خال لب…

Continue Reading...

مرگ دوست

مرگ دوست بمرگ دوست مرا میل زندگانی نیست؟ ز عمر سیر شدم مرگ ناگهانی نیست؟ بقای خویش نخواهم از آنکه میدانم که اعتماد بر این…

Continue Reading...