هاله زلف
هاله زلف ز زلف بر رخ همچون قمر نقاب انداخت فغان که هاله برخسار آفتاب انداخت هلاک ناوک مژگان آنکه سینه ما نشانه کرد و…
هجر و سفر عارف در بدر
هجر و سفر عارف در بدر عمرم گهی بهجر و گهی در سفر گذشت تاریخ زندگی همه در درد سر گذشت گویند اینکه عمر سفر…
وادی عشق
وادی عشق وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست مرو ایخضر که این مرحله را پایان نیست نیست یکدست که از دست تو بر کیوان…
یاد وطن
یاد وطن هر وقت ز آشیانه خود یاد میکنم نفرین به خانواده صیاد میکنم یا در غم اسارت جان میدهم به باد یا جان خویش…
اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جوان
اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جوان اشک بعد از تو جهان آب نما کرده به چشم دوری از دیده ببینی که چهها کرده به…
یادگار یک صباح خماری
یادگار یک صباح خماری دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت این سیل کوه ساز خم آمد ز سد گذشت گفتم حساب جام شماری…
آرزو
آرزو بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست بهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست یاران شدند بدتر از اغیار گو بدل کای یار غار صحبت اغیارم…
اندیشه وصل
اندیشه وصل از سر کوی تو یک چند سفر باید کرد ز دل اندیشه وصل تو بدر باید کرد ماه رخسار تو گر سر زند…
آورد بوی زلف توام باد زنده باد
آورد بوی زلف توام باد زنده باد ز آشفتگی نمود مرا شاد زنده باد جست ارچه در وصال تو خسرو حیات خویش مرد ارچه در…
بلای هجر
بلای هجر بلای هجر تو تنها همان برای منست چه جرم رفت که یک عمر این جزای منست من این که قیمت وصل تو را…





