هر چند که دل را غم عشق آیین است
هر چند که دل را غم عشق آیین است چشم است که آفت دل مسکین است من معترفم که شاهد دل معنی است اما چه…
هرگز بت من روی به کس ننموده است
هرگز بت من روی به کس ننموده است این گفت و مگوی مردمان بیهوده است آن کس که تو را به راستی بستوده است او…
هم دل به دلستانت رساند روزی
هم دل به دلستانت رساند روزی هم جان بر جانانت رساند روزی از دست مده دامن دردی که تو راست کین درد به درمانت رساند…
هر لحظه ز چهره آتشی افروزی
هر لحظه ز چهره آتشی افروزی تا جان من سوختهدل را سوزی چون دوست نداری تو بدآموزان را ای نیک، تو این بد ز که…
هر شب به سر کوی تو آیم به فغان
هر شب به سر کوی تو آیم به فغان باشد که کنی درد دلم را درمان گر بر در تو بار نیابم، باری از پیش…
هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند در پردهٔ اسرار شدن نتوانند صندوقچهٔ سر قدم بس عجب است در بند و گشادش همه سرگردانند
هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان
هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان تاریکتر است و مینگیرد نقصان یا دیدهٔ بخت من مگر کور شده است؟ یا نیست شب…
مساوات عشق
مساوات عشق در عشق بدان فرق شهنشاه و گدا نیست کس نیست که در کوی بتان بیسر و پا نیست در حسن تو انگشت نما…
میخواستی دگر چه کند کرد یا نکرد
میخواستی دگر چه کند کرد یا نکرد مردم، قجر بمردم ایران چه ها نکرد ای کور دیده مردم خودبین بی خرد گر نیک بنگرید بجز…
ناله مرغ
ناله مرغ نالهٔ مرغِ اسیر این همه بهرِ وطن است مَسلَکِ مرغِ گرفتارِ قفس همچو من است همّت از بادِ سحر میطلبم گر ببرد خبر…





